Thinking

Sunday، May 25، 2008

"I believe that at the end of the century the use of words and general educated opinion will have altered so much that one will be able to speak of machines thinking without expecting to be contradicted."

--Alan Turing


اي مااااااااآآآآاااااااااادرتو ...

Saturday، May 24، 2008

مكانيك اثربخشي فحش‌ها جالب است . در جوامع سنتي‌تر ، فحش‌هائي كه به زيرساختهاي اجتماعي يا مذهبي فرد حمله ميكنند مهمتر هستند . مثلا در جامعهء ما ، فحشي كه به پدر ، مادر يا مثلا زن فرد داده ميشود معمولا اثربخش‌تر از فحش‌ي ست كه يكي از خصلت‌هاي خود او را نشانه گرفته است . يك ايراني متوسط با شنيدن "پدر سگ" يا " مادر قح-به" و "خوار كس-ده" بيشتر نگران مي‌شود نسبت به وقتي كه به او گفته مي‌شود بي‌شعور ، ابله ، خر ، گوسفند ، نادان ، جاهل و قس عليهذا . الان قرار است --از نگاه خودم-- دليل‌ش را توضيح بدهم .

در يك نهاد اجتماعي سنتي ، مثل جامعه ما ، درك انسان از دنياي اطراف‌ش به اندازهء داستان‌هائي است كه براي او گفته اند . يكي از مهمترين ابزارهاي سازمان سنت ، كه احساس وظيفه ميكند آدم‌ها را مانند گله اي به سمت و جهت‌ي هدايت كند ، داستان است . داستان چيست ؟ داستان وسيله اي براي تنبيه است . تنبيه چيست ؟ بيداري . داستان از متافورهاي مختلف‌ي استفاده ميكند تا براي آموزه هاي مختلف زندگي مفهوم و وزن تعريف كند .

يكي از اين آموزه هاي سنت ، همبستگي خطي انسان و عشيره اش است . پدر آدم داراي يك هويت حقوقي فوق العاده مهم است . مادر نماد عصمت و پاكي و تقدس خانواده و منزه بودن جسم و جان فرد از لوث ناپاكي‌هاست . زن ملك است . ناموس است . لاي پاي او خيلي مهم است و برجستگي هاي بدن‌ش داراي مفاهيم و ارزش‌هاي والا و متعالي اند .

بخش مهمي از "داستان‌هاي عشيره" ، به ارزش و اهميت ارتباطات اعضاء و نقش و وزن‌ي كه براي هر كدام تعريف شده است مي‌پردازند . فرآيند تربيت يك آدم در دامان سنت ، شبيه يك دورهء مطول هندسه تحليلي و جبرخطي است كه در آن ، قرباني ، مي‌آموزد هر كدام از هويت‌هاي عشيره داراي چه معنا و پيام متافيزيك‌ي هستند و با اين معاني چطور بايد برخورد كرد .

"توهين" به پدر ، توهين به "اصل" است . همينجاست كه مفهوم "اصالت خانوادگي" هم به دنيا معرفي شده است . يعني چيزي يا كسي كه يك شروع موجه و دوست داشتني و قشنگ و دل‌پسندي از يك جائي كه با اطلاعات محدود انسان قابل فهم است دارد . "توهين" به مادر ، دهن‌كجي به پاك‌دامني و "طهارت" و معتبر بودن خانواده است . اگر توهين به بابا ، حمله به وجهه است ، توهين به مامان ، حمله به اعتبار است . authenticity و genuineness فرد در فحش‌هائي كه به والدين‌ش داده مي‌شود زير سوال است . خواهر لعبت‌ي كوچك و با ارزش در گوشه اتاق است . توهين به او يعني لگد زدن به متعلقات فرد . آنچه كه زير سقف اوست . ميزان احاطهء فرد بر ممالك محروسه اش ، قرين صفاتي است كه به خواهرش ميدهند .

زن كاركرد پيچيده تري دارد . او از طرفي شريك جنسي انحصاري است و توهين به او توهين به اين انحصار است ، و از طرف ديگر متعلقهء مرد است و نبايد گردي از بيرون به دامن‌ش بنشيند . او در ضمن مادر بچه هاست و توهين به او توهين به اصالت بچه هاست . اگر مخاطب فحش مونث باشد ، فحش به تاء تانيث او معطوف است . اگر به او بگويند جن.ده يا لاشي ، او موجودي است كه در اختيار همگان بوده يا ميتوانسته كه باشد . مالك ندارد . خانه و وزن ندارد . دستمالي شده است ، يا شايستهء دستمالي شدن است . اگر بگويند پتياره و سليطه و پاچه پاره و پاچه ورماليده و غيره او دهان‌ش را بيش از مقداري كه يك جنس ضعيف مي‌ارزد باز كرده است ، صدايش بلند شده است ، در يك محل شناخته شده است ، او را ديده اند ، توجهي را جلب كرده است ، فرياد زده و جيغ كشيده است . حالا ديگر او را به عنوان يك موجود ، نه حجمي پنهان زير پارچه ، ديده اند كه اين مستوجب توهين است .

فحش‌هائي كه به "حريم" عشيره نزديك مي‌شوند و صحت و درستي و كمال ابعاد آن را با صفت‌هاي نامطلوب خصوصا اگر جنسي باشند آلوده ميكنند غير قابل تحمل اند .

فرض كنيد كه x خود فحش ، F تابع اثربخشي فحش ، w وزن هويت زير سوال رفتهء اخلاقي يا خانواده و وابستگان ، s ميزان غلظت يا شفافيت صفت يا فعل قبيحي كه نسبت داده ميشود ( نقش آلت مردانه در اين فاكتور مستتر است ) ، G تابع وابستگي سازماني فرد به داستان‌هائي كه برايش گفته اند ، m يك عدد تصافي و n تعداد افراد حاضر در صحنهء مبادلهء فحش و q ضريب هوشي باشد من اين فرمول را پيشنهاد مي‌كنم :

F(x) = (m^n*G(m/q))(w!*s^s!)/ q^m

با در نظر گرفتن متوسط ضريب هوشي ايراني‌هاي متوسط به عنوان ثابت ، و با در نظر گرفتن يك PRNGي خوب براي توليد m كه بهر حال كمي آبرومندتر از متعلقات OpenSSL باشد :



F(احمق) < F ( زن جن-ده )
F(بيشعور + نفهم + ابله ) < F ( پدر سگ )
F(بنده+ قرباني+فرمانبردار) < F ( خوار كس-ده )
F(دوشيزه غير مدخوله) < F ( Open )
F(كنيز) < F ( لاشي )
F(غير قابل پيش بيني) < F ( غير خودي )

آلت مردانه اين ميان نقش مهمي ايفا ميكند . او يك تهديد است . يك ابزار فشار ، ارعاب و Terror . اين آلت ، بيان كنندهء مفاهيمي سترگ و غامض است . اينكه اين آلت به كجا ، به چه كس ، در كدام حالت و وضعيت حواله داده مي‌شود موضوعيت دارد . مالك آلت موضوعيت دارد ( گاهي آلت خودت را حواله ميدهي و گاهي مثلا آلت فلان سگ ارمني ، اينها كاملا مفاهيم متفاوتي را ميرسانند ) . مردانه بودن فحش‌هائي كه مي‌دهيم در حقيقت حاكي از اهميت آلت در گفتمان فحش است . آلت‌هاي بي‌شمار در فحش نشان دهندهء مردانه بودن اكوسيستم توهين در جامعه سنتي است .

آنچه به فرزند عشيره از مقدار و منزلت اشياء آموخته مي‌شود فقط در ساحت داستان‌هاي عشيره قابل تعريف است . هر چقدر كه مردم داستان‌ها ، تصورات ، تخيلات ، افسانه ها ، فرهنگ‌هاي تودرتو ، گرايش‌هاي مذهبي با مشتقات مبسوط و ريشه هاي وسيع و انتظارات عشيره اي پررنگ تر و بيشتري داشته باشند ، شايد به همان اندازه مقهور اثربخشي تاريخي عبارت‌ها و واژه‌هائي هستند كه وظيفه دارند در مقابل آنها عكس‌العمل نشان دهند .

من فكر ميكنم فاكتورهاي سازندهء فحش ، هيولاهاي ذهني انسان‌هاي قبلي بوده اند . نامطلوب‌هائي كه آدم را ترسانده اند يا به او آسيب رسانده اند . آدم ديده و آموخته . او در اين چند ده/صد هزار سالي كه روي زمين در معرض تغيير است ، به ساختن و پرورش و تركيب و تغيير اين هيولاها مشغول بوده است . به عقيده من ما در طول تاريخ كم كم از مقام شامخ عملگي اين كارخانه هيولا سازي به خود جناب هيولا ارتقاء پيدا كرديم .

هدف‌م از نوشتن اين مطلب ، توضيح دادن ساز و كار تاثير و كارائي فحش و ساختن يك مدل مضحك براي ارائه درك رياضي بهتر از آن بود . مبادا همسايگان خوش‌غيرت خيال كنند كه ما در حال نهادينه كردن امر پليد بي غيرتي و بي‌ناموسي هستيم . نخير . اين امر وظيفه يكي از پست‌هاي آتي است :)



حاج احمد متوسلیان در جلسه ای که خدمت امام(ره) رسیده بود عرض کرد اگر در آینده می خواهیم به قدس برسیم لازمه اش این است که هسته حزب الله را درست کنیم و یک سری آدم درست کنیم، ‌نه این آدم ها فعلی، بلکه /.../


" اينجا خونشه "

Saturday، May 17، 2008

يكي از زواياي پررنگ مرد سالاري نهادينه كردن اين ادعا به عنوان يك حقيقت است كه بلي ، اطاعت از مرد در بطن طبع زنانه است . گاهي اين امر با توسري انجام مي‌شود . اين خطرناك نيست . آنچه به باور من خطرناك است تلاش آن گروه‌اي است كه با لطايف الحيلي تلاش مي‌كنند به دختر بفهمانند كه هان اي زن تو بال عاطفي رابطه و شراكت‌ي و مرد بال حقوقي . تو محبت ميكني و او رياست . اين رياست عين محبت است و آن محبت عين رياست . قبل از ادامه ، سخنراني اخير اين آقاي پناهيان را بخوانيد . كمي طولاني است اما براي توضيحات‌ي كه ميدهم ضرورت دارد .

كاري به آخوند بودن او ندارم . كاري به اسلام و آيه و روايت‌ش نيز هم . به زيرك‌ي صميمانه اي كه در متن اين گفتار است دقت كنيد . براي چون من‌ي آن مرد سبيل كلفت قلدر خيانتكار نفهم كثيف بي انصاف كه دست‌بزن هم دارد يك امر جدي نيست ، اما نظائر همين سخنراني اين آخوند جوان نسبتا باهوش يك مسئله جدي و خطرناك است . چرا خطرناك ؟ قرار است كه توضيح بدهم .

اين قرائت از مردسالاري تلاش ميكند از همان آسيب‌پذيري عمومي آدمها ، و نه ضرورتا زن‌ها ، استفاده كند . احساس كمبود محبت . اين را مي‌گذارد كنار برخي از واقعيت‌هاي تلخ زندگي آدم‌ها ، مثل انتخاب غلط ، معيارهاي باطل ، احساس‌هاي زودگذر و الخ و در نهايت در قالب يك بستهء جامع رستگاري پيشنهاد ميكند كه زن گل است و او را نبايد آزرد ، البته مرد هم غروري دارد و نبايد خط و خدشه اي گريبان دامن‌ش را بگيرد پس نسخهء زن همان اطاعت از مردش است تا او هم با محبت و نوازش زن را آرام و مطمئن كند .

مي‌گويد كه زن و مرد "برابر" نيستند ، به اين معنا كه كاملا شبيه نيستند . آنها "طبع" هاي مختلفي دارند . منظور او از طبع ، تفاوت‌هاي هورموني و تربيتي نيست . با تغيير هورمون و تربيت رفتاري دختر پسر است و پسر دختر . اين كه علم است و در كتاب هم هست . منظور او از "طبع" يك چيزي فرا تر از اين‌هاست . "طبع"ي كه او در موردش حرف ميزند يك جور طراحي است . ديزاين . مدل . زيرساختي كه زماني جائي توسط كسي ساخته شد و اين است و همين است و جز اين نيست . اين كلمات از دهان مذهب صادر مي‌شود و نه اصحاب مذهب ، نه هر كسي كه اساسا به قرائتي از طراحي هوشمندانه معتقد است -- من ادعا ميكنم كه -- هيچ‌وقت نمي‌تواند ثابت كند آنچه او "طبع" مي‌نامد عمرش به اندازه تاريخ است . مسامحتا اجازه مي‌دهم كه تاريخ را هر جوري كه دل‌ش ميخواهد تعريف كند تا ببينم كه مستندات‌ش كجاست و حجت‌ش چيست .

"طبع" حكم مي‌كند كه مرد حكمران باشد و زن فرمان‌بردار عشوه‌گر تشنهء محبت و نوازش . مرد مغرور و مستحكم همان است كه بر مسند امور مسلط است و زن لطيف خوشبوي جيگر آن‌ي كه محبت و توجه مي‌خرد و دل‌را از آن خود مي‌كند و با اين "استراتژي" حاكميت مرد را در مجراي كامجوئي‌ش جاري ميكند . در اين گفتمان ، مرد پادشاه است و زن عروسك . البته اين دارو با زيركي در حلق زن ريخته مي‌شود . كه باري ، اي خوشگل ، اي لطيف ، اي قشنگ ، اي ملوس ، اي عسل ، تو نازي ، تو ماهي ، تو نفس‌ي ، تو حيف‌ي اي گل اي قناري اي كاكائو اي پشمك اي كپل اي نرم اي خوشمزه ، از تو بايد نگهداري كرد ، بايد كه تو را دوست داشت و به تو محبت كرد ، بايد قربان-صدقه تو رفت اصلا بايد كه كس‌ليس‌ي كرد ، ماداميكه من فرمان‌رواي تو هستم و مالك جسم و جان تو ام ، تا آن زمانيكه بر غرورم غباري ننشته و حرف‌م دو تا نشده و چون در خانه كس است يك حرف بس است و الخ .

زن را متقاعد ميكنند كه آري ، اي بانو ، اين "طبع" توست كه اطاعت كني . آيا من نفي مي‌كنم كه برخي از اجناس مونث از فرمانبري لذت مي‌برد ؟ هيهات . حقير خودم واقف بر اين امر هستم . آيا مردان زيادي سيگار نمي‌كشند ؟ آيا انسان‌هاي زيادي خودكشي نكرده و نمي‌كنند ؟ آيا خيلي‌ها به وجود جن معتقد نيستند ؟ آيا هر كدام از اين امور و سايرين‌ي كه انسان‌ها به آن مشغول/مبتلا هستند در زيرساخت وجود آنها "طراح"ي شده و تا بوده همين بوده و تا هست همين است ؟ زن را متقاعد ميكنند كه دلبري و عشوه‌گري كه مجموعه اي از خصلت‌هاي رفتاري-تربيتي متاثر از ژنتيك هستند ، يك جور فرمول ازلي است كه در نهاد توست ، و متقابلا تسلط و فرمان‌مداري و سالار بودن جنس مذكر هم قرائت مردانهء همين "طبع" است كه بايد به آن احترام بگذاري .

به زن ميگويند كه تو آسيب‌پذيري ، چون عاطفه داري و چشمهء محبت‌ي . به او ميگويند مرد محكم‌تر است . مرد مرد قانون است . مرد اداره ميكند . زن زيباست . زن ناز است . آدم‌ها ، من جمله زن‌ها ، دوست دارند كه تحسين شوند . به زن ضمانت داده ميشود كه او در محفظهء مرد مورد تحسين قرار ميگيرد . از او مراقبت ميشود و به او توجه ميشود . ستايش مي‌شود . در پناه مرد ، زن مطلوب تعريف ميشود . شبيه همان‌كه مذهب ميگويد : "حوا را از باقي مانده گل آدم آفريد" .

ميگويند زن براي هنر مناسب است . براي علوم انساني . براي روابط عمومي . مرد اما براي مهندسي و ساخت و ساز و حقوق و فلسفه . آنگاه به آمار استناد ميكنند كه چون امروز دختر رياضي دان و مهندس كمتر است ، اين "طبع" زن است . 50 سال قبل كه زن‌ها در دانشگاه كمتر بودند يا 150 سال قبل كه زني در دانشگاه نبود هم لابد ميگفتند اين "طبع" زن است ، حالا كه در دانشگاه‌ها دخترها بيشتر هستند اين البته "طبع" زن نيست بلكه يك معضل اجتماعي است !

خريدن توجه و پرداخت با اطاعت در كنار تئوري "تعادل" زوجين كه در آن يكي ناز است و يكي خفن است و اين‌ها خوب جفت مي‌شوند توسط خيلي از زن‌ها پذيرفته شده و مي‌شود . او باور ميكند كه در سايه تبعيت از مردش به آرام‌ش و اطمينان قلب‌ي ميرسد . اينجا سخن از قوانين تبعيض آميز يك حكومت يا دستورات ستمكارانه يك فرقه مذهبي نيست . صحبت از ايمان پيدا كردن به يك نوع خاص از درك دربارهء خود است . در ميان ايده هائي كه روي ميز فهم آدم‌ها گذاشته شده همواره اين روايت پيشنهاد شده است كه خانم‌هاي عزيز ، اي مظاهر جمال و جلال الهي ، اي عشوه گران طبيعت ، اي صيادان دل ، "برنامه"اي وجود دارد . اين برنامه از "ابتدا" وجود داشته است ، و ميگويد كه زن ، آن دختر پاك‌ي است كه در خانهء پدر زيست و پاكدامني پيشه كرد ، آنگاه كه مردي با تقوا به او پيشنهاد داد ، براي نيل به "مودت و رحمت" به همسري او درآمد ، خانه‌ش مامن آرامش مرد و حاكميت بي‌بديل مذكر بود تا از قبل آن نوازش و بوس و ليس و دسته گل و شوكولات و سرويس‌طلا فراهم شود ، و مادري دلسوز براي فرزندان ، تا آن زمان كه ايزد متعال اراده كند .

زن‌ي كه توصيه ميشود ، قرار نيست با مردان اختلاط كند . اين خانواده را ويران ميكند ، و خانواده خوب است چون ، چون ، چون گفته ميشود كه خوب است . قول داده ميشود كه انسان اساسا در دامان خانواده ساخته ميشود و او"ذاتا" خانواده را دوست دارد . "طبع" انسان به خانواده گرايش دارد . زن محور خانواده است . البته اين محور را مرد ميچرخاند .

زن سبب آرامش معرفي ميشود . سببي كه بايد ساخته و پرداخته شود . بايد او را راهنمائي كرد تا جايگاه‌ش را بشناسد . آنچه كه باعث ميشود سخنان اين فرد و نظائر آن "خطرناك" باشند اين است كه اين دام ، اين فريب ، اين سوار‌كاري تاريخي مرد روي زن ، با صميميت و موسيقي پس‌زمينه زيبا و سوء استفاده از تشنگي عاطفي انسان ( كه اينجا يعني زن ) گسترده شده و يكي به ميخ ميزند و يكي به نعل كه عاقبت الامر زن بپذيرد ، او چيزي جداي از مرد است و "طبع" او به برخي از امور حكم ميكند . مثلا روايت اسلامي اش ميشوند اينكه اي خانم ، اي بانوي فهميده ، تو بدنت زيباست ، مثل گل است ، لطيف است ، ناز است ، بايد آن را از ديد گرسنه نامحرم بپوشاني تا بي عفتي جامعه خرخرهء خانواده را نجود . پس ابتدا يك چادر روي تو مي‌اندازيم . اين محدوديت نيست عزيزم ، مصونيت است . "طبع" تو اين نيست كه در جامعهء مردانه بجنگي ، پس خانه و خانوار را مرد اداره ميكند . برابري سهم ارث معقول نيست . پس ارثيه ات هم كه اينطور . حضانت طفل و حق طلاق و سفر نيز ايضا . خون‌ات را ريختند ؟ ما البته متاسفيم اما تساوي ديه هم منطقي نيست . اگر مردت با كسي خوابيد براي اثبات‌ش چهار شاهد لازم است اما اگر تو خوابيدي و شوهرت سر رسيد خون‌ت حلال است . و الي آخر .

زن‌هاي جامعه ما همين چهار تا و نصفي دختر باحال كه وبلاگ مي‌نويسند نيستند . حقيقت اين است كه زن‌هاي جامعه ما ، قشر محدود شده ، عقب نگه‌داشته‌شده ، عمدتا بي‌خبر و به شدت محروم‌ي هستند كه خانواده تنها راه حل و شوهر تنها سايهء بالاي سر آنهاست . آنها واقعا باور كرده اند كه "طبع" زنانه آنها موجب آن چيزي است كه هستند .

سايرين هم از "طبع" صحبت ميكنند . وقتي دو تا زن سن و سال‌دار غربي در فلان سريال معروف كنار هم مي‌نشينند و درد و دل ميكنند يكي ميگويد كه شوهرش مدتها قبل سيخي به جوانا دخترك‌ي كه در كافه ميز تميز ميكند زده است آن يكي ضرب المثلي را ميگويد كه اي خواهر ، پسرها هميشه پسر خواهند بود ، كه يعني آن سيخ ناروا در "طبع" مرد است . بفهم و بساز . خودتان در خلوت نسخه هاي ديگر اين "طبع" شناسي را پيدا كنيد .

به عقيده اينجانب ، ساختن "طبع" براي جنسيت آدم‌ها و وضعيت‌ و حالت‌ي كه در گذر زمان به علل مختلف متوجه آنها شده است خطرناك است . چون به مرور ذهن پرسشگر آدم را نسبت به ساير انتخاب‌ها ، مدل‌ها ، و پيشنهادها بي‌اعتنا ميكند . چرا سراغ چيزي بروم كه مال زن نيست ؟ چرا كاري بكنم كه در شان زن نيست ؟ چرا بر اساس مدل‌ي زندگي كنم كه زن‌ها نكرده اند ؟ چرا فكري داشته باشم كه زن‌ها ندارند ؟ چرا جوري رفتار كنم كه طبع زنانه توجيه‌ش نميكند ؟ في الواقع ( درود و سلام بر جناب دكتر زيبا كلام ) اين همه وراجي كردم كه بگويم اثر "طبع" ، كه محصول حماقت و فرصت طلبي آدم است ، روي فكر انسان‌ها خصوصا زن‌ها باعث شده كه زن امروز چيزي باشد كه هست . حالا خيلي زود است و تمايل ندارم ذهن برخي از مخاطبين اين نوشته بي ارزش را آزرده كنم و توضيح بدهم كه چرا فكر ميكنم حتي زن و مرد به فرم امروز هم از ابتدا نبوده اند و به مرور ايجاد شده ، و نه حتي اين ، كه اساسا ابتدائي هم وجود ندارد و قس عليهذا . تصميم دارم به خوانندگان توصيه كنم كه اگر تمايل دارند زندگي زن ، گشايش و آسودگي و آزادي و سربلندي بيشتري داشته باشد به قامت نكبت‌بار اين "طبع" زنانه رحم نكنند و از هر لگد و جفتك و دركوني كه ميسر بود دريغ نكنند . ايستادن در خيابان و شعار دادن و مثلا داد زدن بر سر طنزي بنام هاشمي شاهرودي كه كاري ندارد . فكر هم نمي‌خواهد . از چهار تا عمله بي‌سواد ساخته است . آنكه فكر دارد بايد فكر بسازد . فكر در بند حدود قانون نيست .

چقدر صفحه فارسي روي اين خانه عنكبوت هست كه در مورد هر چيزي نوشته است . ميان آنها چقدر زياد است صحبت كردن از پريود . واي عزيزم من پريودم و تو بايد منو درك كني . براي او همين‌ها را گفته اند و او هم همين‌ها را ميگويد . ايرادي ندارد ها ، ولي ، چه كم است صفحه هائي كه مثلا نوشته باشد مدير عامل فعلي شركت آلكاتل-لوسنت ، يكي ازبزرگترين غول‌هاي مخابراتي دنيا ، در جامعهء مردانه اين كسب و كار ، يك زن است . زن‌ها كه خودشان قرباني اين "طبع"محوري ساختگي هستند ، حداقل آنها كه باهوش‌ترند ، بايد درك كنند كه در مقابل عروسك‌پروري خيلي از ايده هاي غربي و فرهنگ‌ها و مذهب‌هاي شرقي ، اين وظيفهء خود آنهاست كه در جر وا جر كردن اين عروسك پيش‌قدم شوند .

البته من درك ميكنم ممكن است عده اي از طرفداران "قداست" زن و كانون "گرم" خانواده و غيره فرياد بزنند كه براي يك تغيير ضرورتا يك انقلاب لازم نيست و اين‌ چيزها يا با ارزش اند يا حداقل قشنگ اند . اين را به خوبي درك ميكنم ، به همان خوبي كه يادم هست مجيد يك طوطي داشت . طوطي بامزه و قشنگي بود . دوست داشتم ماچ‌ش كنم . در قفس را باز ميكرد و مي‌آوردش بيرون كه داخل قفس را تميز كند ، طوطي خودش برميگشت داخل قفس . حتي براي كمي پريدن هم تلاش نميكرد . من دپرس بودم . مجيد با سربلندي گفت اينجا خونشه ، كجا بره ، دختر خودمه . جيّگر منه .


Truth

Thursday، May 15، 2008

truth never wins . its opponents just go extinct
-- Max Planck , the founder of quantum physics


عورت

" وَيا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمِينَ * فَوَسْوَسَ لَهُما الشَّيْطانُ لِيُبْدِىَ لَهُما ما وُرِىَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَقالَ مانَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الخالِدِينَ * وَقاسَمَهُما إِنِّى لَكُما لَمِنَ النّاصِحِينَ * فَدَلّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَطَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الجَنَّةِ وَناداهُما رَبُّهُما أَلَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُما الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ * قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَتَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الخاسِرِينَ"

والدين ما كه ساكن بهشت بودند به اميد جاودانگي فرمان حضرت‌ش را ناديده گرفتند و ميوه ممنوعه را نوش جان كردند . آنگاه عورت آنها آشكار شد و پيش از آن هيچكدام عورت ديگري را نديده بودند پس با برگ درختان بهشت آلت را پوشش دادند و از خدا طلب بخشش كردند و از بهشت كه ماوراء تعاريف دنياي ماده است دريچه اي به حيات پست و دني و فاني باز شد و آنها ميهمان زمين شدند . در نگاه اول آدم دل‌ش ميخواهد به اين آدم موهوم بگويد آخر مرد مومن چه ميشد جلوي آن خيك ِ‌ تير-غيب -خورده ات را ميگرفتي ؟ كس‌كش بي‌تقوا . اما انسان دانشمند بايد عميق‌تر نگاه كند . او در عين حاليكه زن داشت ، عورت‌ي نداشت . كاربرد اصلي عورت ، شاشيدن و كردن است . پس او در بهشت بي‌ترديد نمي‌شاشيد و نمي‌كرد . همينطوري خوشحال بود و براي خودش راه مي‌رفت و با ضعيفه متعلقه در مورد مسائل مختلف صحبت ميكرد .

اما كدام مسائل ؟ آن مسائل هر چه كه بودند او را از فكر كردن به جاودانگي بازنداشت . او در اوج آسودگي مي‌خواست كه هميشه باشد و بماند . او نفهميد كه در پارادايم بندگي جاودانگي ارائه نمي‌شود . اين فقط دسيسه شيطان نبود . آدم ، خودش ، احمق بود . روزي به خودش ندا داد كه اي كير در اين زندگي ، بريم ببينيم چي ميشه . گازي بر آن سيب زد . صاعقه اي آمد . گرد و غبار برخواست . پرده ها كنار رفت . دول‌ش نمايان شد . سريع برگ‌ي تهيه كرد و آن مايه سرافكندگي را پوشانيد . زمان وداع با بهشت فرا رسيده بود . بايد به زمين مي‌آمد . او پس از آنكه در اولين و تنها امتحان به شكل ضايع و ابلهانه اي شكست خورد فرصت ديگري يافت كه از ظالمين و خاسرين نباشد . اينجانب هر وقت كه به نحوي اين داستان كودك‌پسند ابتداي خلقت را با قرائت‌ي ميشنوم عميقا به اين مسئله فكر ميكنم كه براستي چرا آدم بايد عورت‌ش را از همسر‌ش بپوشاند ؟ اي آقا .

افسانه هاي مذاهب با ماچ و رقص و آرامش و عشق و رفاقت و فهميدن و سكوت و رفاه ميانه چنداني ندارند . متعاقبا فرشته و جن و گناه و توبه و عذاب و زن‌هوس‌ران و مرد آلوده و فرمان الهي و شيطان و معجزه در آنها بسيار است . يادم رفت موسيقي را هم اضافه كنم . وقتي فيلم سخنراني آقاي علي خامنه اي در جمع هيئت دولت خاتمي را در يوتيوب مي‌ديدم هم به همين فكر ميكردم . فرمودند كه موسيقي اگر حرام هم نباشد ترويج‌ش با اسلام نسبت‌ي ندارد ، نبايد اينطور باشد ، نبايد . به او گفتم كه اگر هم بهشت‌ي وجود مي‌داشت و جناب آدم آنجا بود لابد همين آخوند بازي‌ها را درآورديد و موسيقي و رقص و عشق و ماچ را از او گرفتيد ، حتي عورتي نداديد كه اگر عشقولانه‌اش بالا رفت يكجائي فرو كند ، بعد انتظار داشتيد كه او همينطوري مثل چوب بنشيند و تحمل كند ؟ نخير . گفت كس‌خوارتان و گاز زد .

اينك شب جمعه است و ون‌هاي سبز رنگ ارتقاء دهنده اخلاق و دخترك‌هاي سياه پوش كنارشان به تخم كسي نيست . آدم‌ها آمده اند بيرون كه آيس‌پك بخورند و قليان بكشند و در انتهاي شب عورت‌شان را به هم نشان دهند .


Darkness, Darkness
Hide my yearning
For the things I cannot be
Keep my mind from constant turning
Toward the things I cannot see now
Things I cannot see now
Things I cannot see
/.../



سكون

Tuesday، May 13، 2008

" كلمهء خدا ، براي من ، تنها عبارت‌ي ست كه محصول ضعف‌هاي انسان است . انجيل كه مجموعه اي از افسانه‌ هاي بدوي براي ايجاد سرافرازي‌ست ، كاملا كودكانه است . هيچ تفسيري هر چقدر هم كه ماهرانه باشد اين را ، براي من ، تغيير نمي‌دهد . براي من ، يهوديت مثل بقيه اديان بازسازي مجدد همان وهم‌گرائي هاي كودكانه است ، و يهوديان كه من با خرسندي به جمع آنها تعلق دارم هيچ برتري بر سايرين ندارند . آنقدر كه تجربه من نشان مي‌دهد آنها از بقيه گروه‌هاي آدم‌ها بهتر نيستند "


-- قسمتي از نامه البرت انشتين به Eric Gutkind نويسنده كتاب The Biblical Call to Revolt ، اين نامه انشتين كه نشان مي‌دهد او عليرغم خانواده يهودي و پس‌زمينه كاتوليك ، فردي غير مذهبي بدون اعتقاد به مفهوم خداوند بوده است اين هفته در يك حراج در لندن به فروش ميرسد .

بين خودمان باشد ، اين دو سه هفته اخير كه در فرصت‌هاي آزاد در مورد فرقه هاي مختلف مسيحيت خواندم و سابقه تاريخ‌ي كتاب‌ها و پيشنهادهايشان را ديدم اين واقعيت برايم روشن‌تر شده است كه حقيقتا سگ اسلام عزيز بر مسيحيت شرافت دارد . در اسلام ، آخرين دين رهائي بخش انسان‌ها ، پيامبر كه فردي ويژه است و نيست ، در فرآيندي كاملا جسماني به معراج مي‌رود و به خداوند نزديك مي‌شود به اندازه قاب قوسين او ادني ، و اينك فرصت در اختيار پيرمردهاي خرفت كم‌خرد ابله حوزه علميه است كه تاويلات خفن و موهوم اين پديده را براي من و توي احمق توضيح دهند . به عقيده اينجانب اين خيلي هم خوب و شرافتمندانه است . در كتاب مسيحيت مي‌گويند كه خداوند خودش به زمين آمد و با فلان پيامبر قلچماق كشتي گرفت و آن پيامبر زيريك‌خم خداوند متعال را در اختيار گرفت و با يك بارانداز آن حضرت را به پل برد تا با ضربه فني اين تجربه دوستانه خاتمه يابد و بعد با هم قلياني كشيدند و غذائي خوردند و ك3شعر گفتند و خوش گذشت . در سناريوي اسلام شما حداقل اين شانس را داريد كه همچون بز ي منتظر باشيد احمقانه ترين تخيلات ذهن‌هاي كوتاه و ناتوان ، شما را به سمت‌ي هدايت كنند ، اما در سناريوي اين رفقا كه حتي همين شانس را هم نداريد .

اين انكار ناپذير است كه اغلب آدم‌ها دنبال يك‌جور رستگاري مي‌گردند . يك پايان خوش . يك‌سري وعده جذاب ، ولو كه به مقدمات آن وعده ها عمل نكنند . آخر فيلم روزي روزگاري امريكا ، دنيرو در آن شيشه‌كش‌خانهء چايناتاون وقتي حسابي ريه‌ش را پر ميكند طاق باز دراز مي‌كشد و از عمق صورت‌ش لبخند ميزند . من يك عكس از اين لبخند گرفته ام و گذاشته‌ش روي يكي از دسكتاپ‌هايم . ذهن را بايد آرام كرد . بايد عادت‌ي داشته باشيم . نپرسيدن ذهن ، سكون ايجاد ميكند . آدم‌ها اين سكون را دوست دارند .


فراموشي

Sunday، May 11، 2008

طي اين چند سال‌ي كه گاهي يك كليك روي اين آهنگ ميكنم ذهن‌م مشغول است كه بين And they set him on a path where he's bound to get ill,Then they bury him with stars,Sell his body like they do used cars يا All he believes are his eyes And his eyes, they just tell him lies يا Oh, man is opposed to fair play,He wants it all and he wants it his way كدام‌يك‌ي بهترين خط‌ي است كه در يك قطعه موسيقي شنيده ام . اين سوال معمولا جواب ندارد اما ذهنم را ميبرد به زمستان آن سال . كه با امير و پدرش و محمد و مصطفي براي خودمان يك گروه خطرناك بوديم . آن شب كه تا خرخره قليون استعمال شده بود. برف مطلق . بعد از پياده روي وسط خيابان ولي‌عصر مملو از شاش بودم و دنيا را زرد مي‌ديدم ، ساعت يك و نيم صبح ، آن پل عابر پياده كنار استخر اركيده كه كاملا يخ زده بود ، آن وقتي كه رفتم بالا و خان دائي را آوردم بيرون و از بالاي پل به پهناي خيابان وليعصر شاشيدم . عجب لذت‌ي . همين صداي جناب ديلن در گوش‌م بود .

صبح‌ش خبر رسيد كه پدر امير سكته كرد و فنا شد . خرج زندگي افتاد گردن‌ش بعد هم خبرش رسيد كه عضو اين گروه‌هاي تجارت شبكه اي شده . دفعه قبل كه تماس گرفته بود مي‌گفت حتما بايد حضوري مرا ببيند ، فهميدم كه ماجرا پرزنت و اينهاست . نرفتم . دلخور شد شايد . پليس گرفت‌شان و رفت سربازي . حالا در جمهوري تلويزيون مي‌فروشد و براي بر و بچه ها چيز ميز جور مي‌كند . يكي از رفقاي قديمي زنگ زد كه به عادت مالوف به ميهمان‌ي دعوتم كند گفت گوشي گوشي بعدش صداي امير آمد كه اخوي با ما غريبه اي . از احوال پرسي چيزي يادم نمانده ، اما لحن‌ش در ذهنم است . مي‌گفت چيزي خواستي بيا پيش ما ، وسيله ، خونه ، خانوم ، عرق ، هر چي ، معرفت سه تا نقطه داره برادر . صداش مثل اين فروشنده هاي شياد كس‌كش شده بود . صداي ورق خوردن فكرم را شنيدم . همان شب ، كه روي آن تخت‌هاي خيس دربند نشسته بوديم و دود قليون راه نفس بريده بود من و او دست بر نمي‌داشتيم و بحث كيري بودن ++C و مقام شامخ حضرت جاوا آنجا هم داغ بود . آخر سر پدرش گفت آقا جان صلوات ختم كنيد ..

مسير زندگي عجيب است . كمي كه مي‌گذرد اگر به خودت و آنها كه ميشناختي نگاه كني ، هر كسي جائي جوري مشغول زندگي ست و از گذشته منقطع است . با اينكه او اين مسير را آمده . عين كتاب‌هاي قديمي روي صفحه هاي زندگي خاك مي‌نشيند و آدم فراموش ميكند . ماهيت احمقانه زندگي ، بزرگترين فراموشي زندگي است .

+ http://uk.youtube.com/watch?v=WtOi_tA_32c

Grow Up

Friday، May 9، 2008

از من سوال كرد كسي كه لحظات‌ي ميخواستي‌ش با ديگري ازدواج ميكند . مسير زندگي او متفاوت است . اين مسئله را چطور حل ميكني ؟ به عقيده من اين مسئله ساده است . ما تمام خواب‌ها را فراموش نمي‌كنيم . آنهائي كه وقتي جوان‌تر و خام تر و ساده تر بودي ديدي را شايد هيچ وقت فراموش نكني . مثل اولين عشق ، و نظائر آن . حل آن ساده است چون اين مسئله بي ارزش يا بي اهميت است ؟ نخير . به گمان من مسائل آدم مسائل ساده اي هستند . حماقت پيچيده‌شان ميكند . بعضي‌ها را ديده ام يا همين اطراف خوانده ام كه بله بله ما هنوز كسي را در آن نقاط تاريك و مخفي مان راه نداده ايم يا هنوز از دردهايمان نگفته ايم يا نه نه نه برويد برويد كسي نميفهمد كسي مرا درك نميكند كسي نميداند و الخ . اي آقا . جمع‌ش كن . آدم‌ها قرن‌هاست كه آمده اند و رفته اند و مادرشان هم كلهم اجمعين گا.ئيده شده . هر كسي يك سري خواب و آرزو و برنامه دارد و يك سري آلت به حلقش فرو ميرود و به بخشي از ايده هايش هم ميرسد يا نميرسد و خيلي‌ها هم كه اصلا راحت‌تر اند و نميدانند ايده چگونه چيزي است . نام اين آمدن و رفتن هم دقيقا زندگي است . همينكه من و شما هم مشغول‌ش هستيم . كسي نقطه مخفي و تاريكي كه ديگري ندارد و نرفته و نميشناسد ندارد . كسي درد مخفي و منحصر به فرد و بي بديل ندارد . كسي غير قابل درك نيست . كسي آرزوئي ندارد كه ديگري نداشته يا نميفهمد . اين حقيقتا ترحم انگيز است اگر براي خودمان و خودتان با اين گلواژه ها هويت‌ي بسازيم كه حس‌ ما را نسبت به خودمان بهتر كند . پشت غم‌هاي حس‌ي زندگي ، خواب‌هاي خوب گذشته و آرزوهاي خوش آينده و موسيقي به حل خيلي از مسائل كمك ميكنند . كافي است كه ساده ببيني و مطمئن باشي تو فقط - بقول معروف - يك ماهي ديگر اين دريا هستي . چه آدم‌ها كه آمده اند و چه زندگي هائي كرده اند و چه ‌قدر اين تكرار شده .


من بعضي از خواب‌هاي گذشته ام را خيلي دوست دارم . وقتي قرار است با يكي از آنها خداحافظي كنم موسيقي كمك بزرگ‌ي است . مثل همين روزها . صبح يك قرار داشتم . با سردرد بلند شدم . فكر كردم كه چرا از اين موفقيت كاري لذت نميبرم . خواستم بهانه بگيرم كه صداي موبايلم بلند شد . موسيقي‌ش آرام‌م كرد . پدر درونم بود انگار . نصيحت ميكرد .كه از حالا پنجاه سال ديگر اثري از تو نيست . پيچيده ‌ش نكن . كه قضيه اصلا همين است . كه اي پسر ، Grow up . خوب شدم : - )


بلوجاب

اينكه يك كتاب مذهبي برنامه اي براي سكونت موقت و سالم در اين دار فاني ارائه كند يك امر بديهي است . وعده ها اما قابل مطالعه هستند . به باور اينجانب ، وعده هاي يك كتاب آسماني برآيند واقعي و اورجينالي از ماهيت و چند و چون زندگي مردم همان روزگار است . في المثل در كتاب "آسماني" اسلام عزيز ، دقت كنيد ، نه در حاشيه و شرح ، نه در تفسير و روايت ، در متن ، براي رجال شرافتمند ، زناني با سينه هائي برآمده و كمر باريك ( و بالطبع كون گنده ) ضمانت شده است ، اگر چنين و چنان كنند . ولي نه در متن ، حتي در حاشيه و تفسير و توشيح هم شما به سختي ميتوانيد محتوائي پيدا كنيد كه يك حال خيلي خيلي خفيف و اندك به بانوي مومنه داده باشد . اصحاب مذهب البته براي اين هم يك دعوا و محاجه دارند ، و آخر الامر خواهند گفت كه چون حقيقت نديديم به اين ره بيگانه رفتيم ، غافل از اينكه ما وسط متن ، اين كون گنده را خوانديم و ديديم و صحبت كردن از اين وعده ، از اين كون ، به معناي نديدن الباقي‌ش نيست . به نظر اينجانب نويسندهء سطور "متن" اساسا هيچ ايده اي نداشت كه بايد وعده اي هم براي نسوان وجود داشته باشد . خلاص .

هدف‌م از اين شوخي سبك پيشنهاد كردن يك ايده بود : مرد "عهد عتيق" ايده روشن ، شفاف و سازنده اي در مورد تمايلات جنسي يك زن ندارد . در داستان يوسف ، زليخا هوس‌ران است و در داستان لوط ، او دخترهايش را رسما به بر و بچ با مرام آن ديار "تعارف" ميزند تا بجاي اينكه در ِ هم بگذارند اين ضعيفه ها را عقد كنند و بر اساس متن ، "هر كاري" كه ميخواهند با آنها بكنند . اگر با نگاه جنسيتي ، مسئله زن و وعده هاي الهي در كتب آسماني را نگاه كنيد اثري از آغوش و بغل مطمئن ، اتاقي آراسته كنار دريا با تختي بزرگ و موزيك ملايم و نوازش شبانه تا صبح ، فرنچ كيسي به مدت چند سال ، مردي با هيكل ورزيده و اندام جذاب و نظائر آنها نيست . اما براي ذكور آن صورت و سينه و كمر و كون و جوي شير و عسل كافي نبود ، در انتها وعده داده شد كه هان اينك كه خالي شديد وقت آن است كه يك غذاي گرم و چرب به بدن ارائه كنيد و سپس با بال‌هائي كه به شما داده ميشود پرواز كنيد تا دم قصر مجيد اينا . آنجا تخت‌هائي آراسته در مقابل هم وجود دارد و ملائكه از شما پذيرائي ميكنند . مجيد خوش‌سليقه است . اطراف او پسرك‌هاي سفيد و خوش‌قواره و "دست‌نخورده"اي هستند كه مانند مرواريد مي‌درخشند . به به . الحمدلله . به به . همان‌جا دسته جمعي يك فان‌ مبسوطي هم خواهيم داشت و بعد دوباره بال خواهيم گشود به سمت قصر خودمان و خداوند ، آن پيرمرد مهربان كه در آسمان‌هاست از ما راضي‌ست . بهر حال دخترها همينجا مالتيپل ارگزم دارند ، د خوب بي انصاف تو كه آن كون را گفتي ، تو كه آن پسر را گفتي ، تو كه شراب و گوشت را گفتي ، خوب يك حال جمع و جور و محقري هم به اين قوم مفلوكه ميدادي ديگر كه آري اي "زنان پيامبر" همانا وعده ميدهيم كه برد پيت‌هاي بهشتي آن مكان‌تان را ليس هاي مفصلي بزنند و اين سه هزار مرتبه رستگاري پي‌در‌پي شما ده سال طول خواهد كشيد . نظائر اين‌ها ، مردانه‌اش ، در روايت زياد است اما زنانه اش ؟ نخير . حداكثر چيزي كه حقير خوانده ام يك جور مرد مومن مودب ريشوي سر به زير است ، مثلا ورژن تحت داس همين سامي يوسف ، كه آنجا با هم باشند ! عجب .

دختر من ، اينجانب البته براي اين چند ميليون امضائي كه شما خودت را براي جمع كردن‌ش جر ميدهي احترام قائل‌م چون تلاش انساني و منطق‌اي است اما اين را هم بدان كه تو در متن زندگي "او" كه منبعث از آن "متن" است ، يا نيستي ، يا "زنان پيامبر" هستي . تو در چهارچوب عفاف محترم‌ي و در معماري خانواده بها داري . در متن آمده است كه تو عقل نداري . مسئلهء تو با چند ميليون امضا حل نمي‌شود . مسئله تو حتي آن "متن" هم نيست . مسئله تو ارثيه اي است كه از گذشته همراه ماست . نام بخش مهمي از اين ارثيه حماقت است . تو يا امروز مادري يا فردا . آن "متن" و آن "ارثيه" را در زندگي آدم‌هاي بعدي كمرنگ كن . وضع امروز محصول نفهمي ديروز و امروز است ، اگر قرار است فردا فرقي داشته باشد بايد آدم‌هايش متفاوت باشند .

برميگردم به همان شوخي مورد علاقه ام . شب جمعه است . دل‌هايتان را روانه كنيد . چراغ‌ها لطفا خاموش شود . به به . آدم اين همه جوان را مي‌بيند لذت ميبرد . عزيزان من ، اسلام دين دنيا و آخرت است . دين روز است . قال الحكيم في محكم كتابه كه پيامبر با زبان مردم همان قوم با آنها سخن مي‌گويد . دلها را روانه كنيد . دستها را بلند كنيد . شب جمعه است . خداوند جوان را دوست دارد . دل جوان قيمت و مقدار دارد . اين اشك‌ها ارزش دارد . به به . به به . الحمدالله . فرض كنيد كه حضرت‌ش در همين محفل نوراني حاضر است . چه صفائي دارد . چه نوري دارد . به به . او به چهره شما جوانان مومن و مجرد نگاه ميكند و به زبان شما با شما گفتگو ميكند . " و ما ادريك مالبلوجاب ؟ " . خداوند سبحان چه بهشتي را براي شما آماده كرده است . چه خوان نعمتي . چه صفائي . به به . اي جوان گناه‌كار ، اي جوان توبه كار . خداوند تو را دوست دارد . خجالت نكش . هر جاي مجلس كه هستي بلند بگو الهي العفو . به به . به به . الحمدلله . عجب مجلسي...


برعكس

Wednesday، May 7، 2008

اين استاد اخلاق تأکید کرد: در این مسافرت آقای احمدی نژاد به امریکا و برخورد با وی در دانشگاه کلمبیا و همچنین سخنان او در سازمان ملل نیز همین دست وجود داشت. آن حجم از توطئه های همه جانبه را برای او از قبل تدارک دیده بودند و در دانشگاه، در یک جو کاملاً مخالف به "هو" کردن وی مبادرت کردند تا او را تضعیف کنند اما قضیه برعکس شد، آیا اینها تدبیر امام زمان(عج) نیست؟ کسی تردید بر اینها دارد؟


اينجانب البته نفهميدم كه چگونه قضيه "برعكس" شد ، وليكن از مجموعه بيانات اين استاد گرانقدر حدس ميزنم يا ديش ماهواره منزل محقر ايشان خوب تنظيم نشده ، يا كه زبانم لال كانكشن وايرلس حضرت وليعصر ( ارواحنا له الفدا ) قطع و وصل ميشده و بطور كامل تئاتر كمدي دانشگاه كلمبيا را تماشا نكرده اند . از بر و بچه‌هاي مخلص رجانيوز دعوت ميكنم جهت حفظ آبروي كائنات كه بر اساس فرمايش استاد همگي سر سفره آن حضرت هستند يك سرويس ماهواره اي تر و تميز و يك خط اينترنت ADSL ترجيحا بدون فيلتر در اختيار بزرگواران قرار گيرد . اجركم عندالله .

زن

1- و اما تفاوت عقلشان با مردان ، بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت يک مرد است
(نهج البلاغه/ خطبه 79)

2- از مشورت با زنان بپرهيز، که راي آنان زود سست مي‏شود، و تصميم آنان ناپايدار است
(نهج البلاغه / نامه 31)

3- در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زيرا که سخت‏گيري در پوشش، عامل سلامت و استواري آنان است
( همان )

لبخند

يك جاي دنيا كه فقط زمين دارد راي مردم داراي اهميت است و پول آنها براي آنها خرج مي‌شود و براي وعده ها برنامه وجود دارد و دولت و پارلمان كه كارگر مردم هستند رزومه قابل پذيرشي دارند . 3000 هزار كيلومتر آن طرف تر ، جاي ديگري از دنيا كه منابع سرشاري دارد اهالي‌ش در انتهاي بدبختي و نكبت قابل تصور زندگي ميكنند و راي‌شان بهائي ندارد و پول آنها براي بهبود معيشت يك گرايش مذهبي خرج ميشود و دولت ، رئيس مردم است و پارلمان را يك امام غايب منصوب ميكند ، و در انتها به آنها آموخته مي‌شود كه عددها سياه‌نمائي هستند و به نااميدي بايد تو دهني زد . اين مردم از همه مردم دنيا باهوش‌تر و مهمان‌نواز تر ، به حقيقت نزديك‌تر ، با اخلاق‌تر و داراي فرهنگي غني و تاريخ‌ي سرشار از سربلندي و افتخار است . آنها به فيلم‌هاي كارتوني فانتزي ساير فرهنگ‌ها اعتراض ميكنند ، به آسمان ماهواره و به فلسطين موشك ميفرستند و براي ايدز و سرطان سينه داروي قطعي كشف ميكنند و در مراسم بي‌نظير استقبال از رئيس حكومت‌شان در خيابان مي‌دوند تا او را از پشت شيشه ببينند و دست تكان بدهند و براي رئيس جمهورشان نامه مينويسند تا خودش بخواند و كاري بكند . دسترسي آنها به قسمتي از جريان آزاد اطلاعات محدود است و اغلب مردم خوابيدن با شريك زندگي‌شان را فقط وقتي يك تعهد مادام العمر دادند تجربه ميكنند . آنها در گذشته محدود بوده اند و اين بد بوده است و حالا هم محدود هستند و اين بد است و خوب‌ي كه تصوير ميشود همان بدهائي است كه قبلا هم بوده اند . مذهب آنها ، آخرين مذهب معتبر است كه ادعا ميكند سايرين بي اعتبارند چون دستكاري شده اند ولي خود خداوند نگه‌دار اين يكي است . دانشجويان در كنار آزمايشگاه و كنفرانس ، با بازجوئي و استنطاق هم آشنا هستند و رسانه ها در صورت انتشار اخباري كه صلاح نيست تعطيل ميشوند تا مردم آگاه‌تر و روشن‌تر باشند . آنجا ممكن است يك هواپيماي نظامي در منطقه مسكوني سقوط كند و در انتها كسي مقصر نباشد . مقاماتي كه استعفا ميشوند/ميدهند سفير و مجموعه اي از افراد نامتجانس مسئول تشخيص مصلحت هستند . آنها به گذشته افتخار ميكنند ، در مورد حال نق ميزنند و در مورد آينده هيچ توافقي ندارند . دوستي از من خواست كه "محض رضاي خدا" همه چيز را به حماقت عام و اثربخشي توسعه اش در طول تاريخ نسبت ندهم . بسيار خوب برادر-مجيد . من اين بار ، اين بستهء لذت‌بخش و دوست داشتني حاوي موفقيت‌ها و دستاوردهاي بي‌بديل را به هوشمندي ، دريافت و درك عمومي بالا و غناي فرهنگي-اخلاقي-مذهبي معدل مردم آنجا نسبت ميدهم و به نوبه خودم اعلام ميدارم كه سرشار از تاسف نيستم بلكه خيلي هم خوشحال و اميدوارم و لبخند ميزنم .

+ Restricted, Forbidden, Closed

وي در عين حال مليت پدر و مادر خود را مساله‌اي شخصي خواند كه دليلي به بيان آن نمي‌بيند .

:*